۱۳۸۹ شهریور ۲۷, شنبه

چيز بدي نيست تنهايي

سلام پاييز جان!
داري مي آيي نه؟
بي قرار آمدنت هستم
بي تاب باران هاي ديوانه ات
دل دل نم كشيدن غصه ها و سپردنشان به قصه ها
دعا مي كنم آدمي يك لحظه حتي بي چرا مباد!
سوال دارم سوال
سوال هايي بي جواب
سوال هايي برانگيزاننده خيال
خيال آدمي را كي پاياني است
وقتي جاري رويا زمان مي زايد
سالي است زمستان در تمامي فصل هايمان مي دميم
بيا
سرد است سرد...

۱۳۸۹ مرداد ۱۸, دوشنبه

سلام/می دانم عادت نداری نامه هایی که برای تو نیست را بخوانی/ مثل همان نامه«الخیر فی ماوقع» که نامه تو نبودها/اما با این همه نامه اش را برایت پست می کنم /شاید برای نخواندن باز/

سلام ابراهیم
...هزار می نخورده در رگ تاک است هنوز...
ندیدی
نشنیدی
نخواستی
می دانم دوست داشتن یا نداشتن
دست ما نیست که کسی را برای داشتن یا نداشتن سرزنش کنیم
تا همیشه...سلام
اسماعیلی شاید

برایش دعا کن و خداحافظ/

«گناه اگر چه نبود اختيار ما حافظ
تو در طريق ادب باش و گو گناهِ من است»

۱۳۸۹ مرداد ۱۰, یکشنبه

...*من تو را دوست مي دارم وشب
از ظلمت خود وحشت مي كند.
خوبم/خيلي خوب/نگرانم نباش!
*شاملو

۱۳۸۹ مرداد ۶, چهارشنبه

سلام/خوبم/بيقرار و منتظر شايد اما خوبم
عیشی‌ست مرا با تو؛ چونان‌که نیندیشی
*حالی‌ست مرا با تو؛ چونان‌که نپنداری
خداحافظ
منوچهری دامغانی*

۱۳۸۹ مرداد ۳, یکشنبه

گفتمش بيا...عاشقم هنوز...خنده كرد و گفت...در غمت بسوز

سلام خوبم/با من مي رقصي؟
راستي! مي داني ؛رقصم آنطرف ترسم بود؟!
در چهارشنبه سوري غافلگيرانه ام از روي آتش «نبود» سنخيت و هزار دليل وسواسي ...پريدم/
و اشتباه را حتي پيش از مرتكب شدن بر خود بخشيدم/
...من شرالوسواس الخناس/ الذي يوسوس في صدور الناس...
حالا اينجايم براي تو/با من مي رقصي؟
...*چون جهند از نقص خود رقصي كنند....
با من مي رقصي؟
مواظبم/ تو هم باش!
رقصنده با تو
*مولانا

۱۳۸۹ تیر ۲۳, چهارشنبه

سلام/چه مي خواستم بگويم؟!
يادم آيد از كشته خويش و هنگام درو/
خسته ام اما رستگار انگار/شور كارساز از من « سوژه » ساخته است باز/شده ام انسان/در مقام نقطه خطر كردن و تصميم/مي داني برخي انسان ها سوژه مي شوند اما تنها چند صباحي!
و خب كم مي آورتد و از وفاداري به يك رخداد مي برند/اين مي شود كه فاعليتشان از كف مي رود/اين گسست/اين رخداد/اين خالق امر نو/نظم وضعيت هاي جا افتاده و مستقر را بر هم مي زند تا وضعيت هاي نو خلق كند/اين الخير في ماوقع ترين كار!
ترسي كه از آن رها شدم/ترس از دست رفتن بود نه ترس تمام شدن/اينكه اگر فرود آيي مثل تمام چيزهاي زميني زماني شوي و اين حس خوب مال تو شدن در هر لحظه از كف برود/ اما اخلاق تصميم گيري در گوشم نجوا مي كند:رويا!شو خطر كن!دوباره و دوبارها!فرصت بالش را به قمار مصلحت نباز/زود باش ماهي سياه كوچولو شو/شازده كوچولو شو/رويا كوچولو شو/نترس/اينهمه شور!
اين شجاعت از اين خاكستر رونمايي مي كند/شعله يا خاموشي/مهم نيست ايندو فقط وضعيتند و من « يك » الخير في ماوقع كن/آنچه«هست» به تجلي مي رسد و من بايد آنجا باشم با تمام شور و بي ترس كه نه /با كمترين ترس مهار شده ام/آنقدر در تو گم شده ام كه خود را پيدا نمي كنم/اين قصه آزادي من است/در خودآيين رازآميزم به خود به تو و به راه وفادارم تا هميشه/
دعوتي به رقص و برخاستن/مي شنومت هنگام رقص/همه چيز را باد برد/به رسم مرغ دريايي در دستان باد چرخيدم و چرخيدم/مجلس رقص و آهنگ گامهايم را گم كردم/حالا چيزي با من نيست/فقط نجواهايت/مي شنوي!/سبكبال...
مي دانم تو هستي اگر حتي نباشي/وانمود مي كنم نمي دانم/اين را مي خواستم بگويم انگار
خداحافظ

۱۳۸۹ خرداد ۳۰, یکشنبه

سلام/دلم برايت تنگ...
اين روزها دلم حوالي نمي دانم كجاست/دلم كه تنگ مي شود /مي خواهم بغلت كنم /محكم/
دلم كه خيلي تنگ مي شود/ مي خواهم بغلم كني/سرم را روي شانه هايت بگذارم و باران باران گريه كنم
آنجا انگار بي خيال "آدم خوارگي متافيزكي مردان" و "گريز از آزادي" ضعيفه هايم/
خب دلم تنگ شده ديگه/خداحافظ